نامه ای به مریم م.ش.
بله که دانستن خوب نیست! برای چی میخوای بدونی؟! ... بله که دانستن خوبه! ولی آداب داره! به شرطها و شروطها داره! هیچ وقت شنیدی؟... قبل از همه باید بدونی دونستن مسئولیت میاره! یعنی هر کی آگاه تره٬ مسئول تره! و به همین اندازه به آتش جهنم نزدیک تر! بعدش هم هیچ وقت دونستن به طور مطلق خوب و فضیلت نیست! چه بسا که گمراهی و گناه باشه! و چه بسا تر اینکه ندانستن فضیلت باشه! و یا میوه و ثمره یک فضیلت!
مثل اینکه به راه ناشناخته ای دعوت بشی. اگه بدونی که هیچ خطری نداره مسلمه که همه دل شیر پیدا میکنن اما اگه هیچ کس ندونه چه اتفاقی میفته اونجاست که ادمها خودشونو نشون میدن! استادم می گفت: آنچه که علی را صاحب لیله المبیت کرد این بود که او جان خود را در طبق اخلاص گذاشت برای فدا شدن! وگرنه چنانچه میدانست که اتفاقی نمی افتد هر کسی حاضر بود جای رسول خدا بخوابد! و این دیگر فضیلت نبود!
تو چی رو میخوای بدونی؟! مگه نگفتند که تجسس نکن! مگه نگفتند که ... مثلا! ... دیدن فلان فیلم حرمت داره! تو چی رو میخوای بدونی؟ بدونی که چی بشه؟! اگه تونستی جلوی خودت رو بگیری این فضیلته نه بهونه دونستن! نگو دونستن خوبه! این مکر شیطانه! سر در آوردن از زندگی خصوصی ادما خوب نیست! برملا شدن آبروی ادمها شوخی نیست!... اینها همش رذیلته!
باید حرمت نگه داشت! تازه اون دونستنی هم که گفتند خوبه و دنبال آگاهی و دونستن باشید اولش باید ظرفیتشو پیدا کنی. ابتدا باید قلبت رو طاهر کنی تا اون دانستن به دردت بخوره وگرنه گفتند علم توحید هم به دردت نمیخوره و ای بسا همش ضرر و ویرانیست! چنانکه داریم میبینیم!
یادش به خیر! قدیمترا میگفتند صاحب سر! اسرار مگوی! اهل راز! یعنی هر چیزی رو به هر کسی نمیگفتند! علمایی بودند که شاگرداشونو آزمایش می کردند! یه بار یکی اعتراض کرد که: چرا به من چیزی نمیگی! فرمود: فردا! فردا شد گفت: این جعبه را ببر نزد فلانی و بیا تا بگویمت! فقط حواست باشه در جعبه رو باز نکنی! گفت: چشم! فرمود: سفارش نکنم دیگه خیلی مواظب باش! در جعبه را باز نکن! در تمام طی راه جوانک می اندیشید مگر چه هست اندرونش که اینقدر گفت باز نکن باز نکن! طاقت نیاورد و در جعبه را گشود! گشودن همان و بیرون جهیدن موشی از آن همان! برگشت و گفت: حکمت چه بود استاد؟ فرمود صاحب سر نیستی جوان!
آن گونه بود! هر چیزی را به هر کسی نمیگفتند و هر کسی به هر چیزی راه نداشت! که حرمت داشت و حرمت بود! نه این گونه که امروز میبینی هر جوانکی کتاب عرفان به چاپ میرساند! بغل بغل! و هر وقیحی شانه به شانه مساکن معرفت الله میزند! دغل! چه خوش است که محکی در کار آید! چنانکه رسول کرد! صلی الله علیه و اله!
فرمود به جماعت علاف* مزاحم که وقتو بی وقت بر آن حضرت وارد می شدند که ما سوال داریم! به قول شما میخواستند بدانند! عجبا! فرمود هر کس سوالی دارد برای هر سوالی صدقه ای بدهد! دیگر هیچ کس سوالی نداشت و او ماند و علی! چون هم صدقه داد و هم صاحب سر بود!
کوتاه میکنم سخن که امروز به بهانه دانستن و آگاهی دادن حرمتها را می شکنند! پرده های عفت و حیا را می درند! انگار نه انگار که بزرگ تری گفتند کوچکتری گفتند نو جوانی گفتند دختری... پسری... مرد و زنی... غریبه و بیگانه ای... محرم و نا محرمی... به من می گوید: باید بدانند دانستن خوب است! اطلاع رسانی!!!! میگویمش: تو غلط میکنی که میگویی دانستن خوب است!
حرمت نگه دار دوست عزیز! ![]()
یا حق
* از املای کلمه مطمئن نیستم شاید غلط نوشته باشم دوستان لطفا راهنمایی کنند! مرسی![]()