امروز٬ وقتی از عظمت و شکوه فرهنگ و تمدن کشورمان حرف می زنیم یا وقتی که خودمان را ملتی با فرهنگی غنی و تمدنی دیرپا میدانیم و یاد می کنیم و به گرانسنگی آن توجه می دهیم و خود را در مسیر احیا بالندگی دوباره آن می بینیم یا به آن فکر می کنیم و می اندیشیم و از "بازگشت به خویشتن" صحبت می کنیم! شاید گفته شود "داشتم داشتم که حساب نیست دارم دارم را بگو" و پرسیده شود "وقتی نوع زندگی عصر جدید و مناسبات آن متفاوت با گذشته هست و آینده ای متفاوت تر را پیش رو داریم اصولا چرا بازگشت و نگاه به گذشته و سپس کدام گذشته!؟"
به گذشته که نگاه می کنیم در یک قدمی ما پهلوی است! و پهلوی یعنی جایی که کارد به استخوان رسید! کمی دور تر هم قاجار! و قاجار یعنی وقتی که تمام شد از ایران چیزی نماند! دنبال کردن ستاره هایی بعد از پیمودن این بیابانهای خشک در زندیه و افشار برای اینکه ما را به دورانی طلایی در عصر صفویه برساند و یا یاد و خاطره شکوهی دورتر و البته بی مانند در فرایادمان و تاریخ کهن باستان چگونه میخواهد باعث باز گرداندن شکوه دیرینه مان و غرور و افتخار شود؟ آیا اعتبار گذشته عقب ماندگی و فاصله و خلا سالهای سستی و رکود را پر میکند؟
شرایط جامعه امروز و ایران امروز و مسیری که در آن قرار داریم به طور عجیبی مرا به یاد عصر ساسانیان می اندازد! و به عبارتی دیگر تداعی کننده دوره شکوه و اقتدار باستانی ایران است! و عجیب تر آنکه نشانه های این خواست ایرانیان و باوری که برای به دست اوردن قدر و منزلت شایسته خود ظهور پیدا کرده است توجه دیگران را نیز به خود جلب کرده و واکنش آنان را در پی داشته است! به طوری که چندی پیش اقای بوش رئیس جمهور امریکا در اظهار نظری گفته بود اگر ایران یک کشوری مانند دیگر کشورها باشد ما با او مشکلی نداریم اما اگر بخواهد به دنبال شکوه باستانی خویش باشد نمی توانیم بپذیریم!
ساسانیان هنگامی که بر سر کار آمدند بیش از پنج قرن از دوران شکوه هخامنشیان گذشته بود و با اینکه در این میان ما دوران طولانی ۴۷۵ ساله اشکانیان وطن پرست! را داریم که خود نشانه قدرت و عظمت این سلسله هست (و با تمام بی خبری ما از آنان خلا محسوب نمی شود) با این حال به سبب برخی ویژگیها از جمله یونانی زده بودن!(برای امروز به تعبیری غرب زده! بودن)مورد انتقاد و حتی نفی ساسانیان بودند به طوری که انان را بیگانه خوانده و درصدد احیای گذشته هخامنشی برآمدند!
بارزترین ویژگی جامعه ساسانی آن روز که باعث شکوه بی نظیر و همه جانبه این دوره شد پویایی آن بود! ساسانیان جامعه و نظامی پویا و دائما در حال تحول داشتند و آن هم در همه شئون! در عین حالی که مردمانی سنت گرا بوده و اندیشه های سیاسی و فرهنگی خود را بر پایه های سنت دیرینه ایرانی بنیان نهاده و پیرامون آن اهداف و امور کشور داری را دنبال می کردند. و آمیزه ای از دین و سیاست سرلوحه و اصل کلی زمامداری آنان بود!
بازگشت به خویشتن باید دانست که بازگشت به یک سری یادها و نام ها و احیای مظاهری از آن نیست بلکه یافتن هویتی است و ویژگیهای رفتاری و اخلاقی و خصلتهایی است که باعث اعتلا و بزرگی و نامداری میشود اعتماد به نفسی است که بر اساس شناخت و آگاهی از داشته های خود و دانستن ارزش آن و به دست می اید و به ادمی عزت و سربلندی و سروری می دهد. بازگشت به خویشتنی است که از آن تمدن و فرهنگ و هنر سر میزند! یافتن کلیدی است که هرگاه از آن بهره بردیم سرآمد روزگار بودیم! و نکته مهمتر انکه اصولا ـــ و البته نه مطلق ـــ فرهنگ که همه شئون زندگی و تاریخ یک ملت یا قوم و جمعیتی را در خود دارد مقوله ای نیست که از بین برود و از بین رفتنی باشد هر چند مورد فراموشی قرار گیرد و مردمش از خود بیگانه شوند یا سالهایی را در رکود بگذراند بلکه در تارو پود پیدا و پنهان زندگی مردمش جریان دارد چونان ژن در خونشان جاریست و چنانچه عظمت و شکوه خود را در گذشت سالیان و اعصار متمادی به دست اورده باشد و در پیوستگی همیشگی با ریشه های خود باشد چیزی نیست که غفلت از آن گرد فراموشی برآن بنشاند. چون اتشیست زیر خاکستر!
و امروز که بازیابی هویت ملی و اعتماد به نفس ملی ما را و ایران ما را در جایگاه رسیدن دوباره به شکوه و اقتداری شایسته فرهنگ تمدن ما قرار داده است برای یافتن و پیدا کردن خویشتن و فرزند خصال فرهنگ ساز و تمدن ساز خویشتن بودن احتیاج به طی قرون برای باز گشت به خویشتن نیست که خویش را در خویشتن باید پیدا کنیم و چشم بر خویشتن بگشاییم! مسلم است که باید همان طور که فرزند خصال خویشتنیم فرزند زمان خود نیز باید باشیم و نگاهمان به آینده باشد. آینده ای که به سرعت فرا می رسد! و من این پویایی را که امروز بر آنیم ... برای شکوهی ایرانی!... بسیار شبیه جامعه ساسانی میبینم و بر آن نام نو ساسانی می نهم!
یا حق